دختر باران

دلنوشته

 

 

برای یه گنجشک جا زیاده

ولی چه کنم که به درختای خیابون تو عادت دارم...

 

گنجشک بلوچی جنس ماده - Female Sind Jungle Sparrow

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

جدیدا واسه کارآموزی میریم یه شهر دیگه.

هرروز تو اون شهر یه اتفاق دیدیم از گرفتن دزد تا آتیش گرفتن ماشین.

 چه پا قدمی داریم ما !!!!نیشخند

یه نوزاد بدنیا اومد یه دستش 6تا انگشت داشت. خیلی ناراحت شدم.

مامانشم خیلی ناراحت بود.ناراحت

یه دختر ناز و خوشگل بود.قلب 

خدا کنه با جراحی درست شه.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

در همین لحظه یاد یه شعر افتادم بچه بودم میخوندم

 ولی نمیدونستم یعنی چی.سوال

اما الان کاملا درک میکنمنیشخند

فکر کنم شما هم درک کنید.چشمک

 

 

نه قرمز نه آبی فقط زرده طلایی

 

خندهخندهخنده

 


 

یعنی ده دوازده سال پیش هم سپاهان از استقلال و پرسپولیس بهتر بود که این شعرو میخوندن تعجبمتفکر

تهران هم با این تیماش ترکوندهسبزابلهنیشخند

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

نمیدونم چرا امروز تو هر سایتی میرم یا هرچی میخوام دانلود کنم

فیلترهههههه.سوالسوالسوالسوال

کاش یکی میومد حال منو فیلتر میکرد.

خوباش میومد بداش باز نمیشد.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

الان داره بارون میاد

شدید

احساس بدی دارم

الکی

دلم گرفته

آهنگ  عشق پاک محسن یگانه تموم شد

الان آهنگ مبارک باشه آرمینه.

صدای مادربزرگم میاد که داره حرف میزنه.

هوای شهر ما عین حال منه

وسط  آفتاب یهو بارون میاد

ازین حالم متنفرم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

شیطان که رانده شد از بهشت جز یک خطا نکرد

 

خود را بر سجده آدم رضا نکرد

 

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز

 

که او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد

 

 

به عکس زیر نگاه کنید انگار اون صخره وسط آب یه آدمه که داره سجده میکنه.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 وقتی دلت خسته شد

 

 دیگر خنده معنایی ندارد

 

 فقط می خندی تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند

 

 وقتی دلت خسته شد

 

 دیگر حتی اشکهای شبانه هم آرامت نمی کنند 

 

 گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

 

 وقتی دلت خسته شد

 

 دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند

 

 بجز دل بریدن و رفتن....

 

 پس دل ببر...برو...

 

 مثل من.

 

http://s1.picofile.com/file/7232015913/128897251046.jpg

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٩ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "


ولی نمی دانم چرا ...


خیلی ها ...


و حتی خیلی های دیگر ...


می گویند :


" این روز ها ...


دوست داشتن


دلیل می خواهد ... "


و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...


دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده


دنبال گودالی از تعفن می گردند...


اما


من " سلام " می گویم ...


و " لبخند " می زنم ...


و قسم می خورم ...


و می دانم ...


" عشق " همین است ...

به همین سادگی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 

 

کوله بارم بر دوش ، سفری تا ته تنهایی محض

 

او با من گفت : هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی

 

 

 تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

امروز روز خوبی بود.

حال خوبی داشتم.

خدایا شکرت. این روزها رو از ما نگیر.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

یه شب  اخبار داشت درباره بچه های کلید به دست حرف میزد.

منظورش از بچه های کلید به دست اونایی بود که وقتی میرن خونه پدر و

مادرشون سرکارن و خودشون درو باز میکننو....

 از اصطلاحش خوشم اومد. جالب بود برام.

 

من بچه ی کلید به دست بودم شما چطور؟؟؟ 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

برگ در انتهای زوال می افتد

 

و میوه در انتهای کمال

 

لیک بیندیش که تو

 

چگونه خواهی افتاد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

یه آقای دکتری تعریف میکرد که یه بار با دوستاش رفتن دریا.یه دختر جوونی تو آب غرق شده بودکه خانواده ش نجاتش دادن اما  نمیتونست نفس بکشه.

اینام که دکتر بودن خواستن برن کمک کنن مادر دختره نذاشت به دخترش نزدیک بشن.

با لهجه محلی کلی داد و بیداد کرد سرشون.اینام هرچی گفتن ما دکتریم مادره باور نکرد میگفت شما دروغ میگین شما نا محرمین نباید به بچه م دست بزنین.حالا انگار میخواستن چیکار کنن!!!!

آخه این دکتره جوونه. بعضیا فکر میکنن دکتر باید پیر و کچل باشه.

من اگه خدایی نکرده جای این مادره بودم از هر کسی کمک میخواستم.

دکتر هم زنگ زد امبولانس بیاد.

اما دختره بین راه مرد.

بیچاره دختره.ناراحت دلم سوخت.

تنها افتخار مادره اینه که دست نامحرم به بچه ش نرسید!!!!!

بعضیا عقاید خودشونو میذارن پای دین. تو اون وضعیت محرم نبودن چه اهمیتی داره.شایدم خودش به خیلی چیزا عمل نمیکرد مثل خیلی از ماها....

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

یه روزم به موقع به سرویس تربیت بدنی رسیدم بچه های دیگه دیر کردن  به جای ساعت 8 ساعت 9 رسیدیم سالن.استاد هم مرحمت نمودن به هرکدوم یه صفر و یه منفی دادن.

آخه از اول ترم فقط یه بار ورزش کردیم اونم من نبودم.

خواستیم برگردیم آقای راننده بهمون فاز داد یواشکی بدون اجازه دانشکده چشمکرفتیم دریا.نیشخند

جای همگی خالیعینک

 بچه ها نیومدن نزدیک آب. من رفتم پا مو گذاشتم تو آب. شلوارم تا زانو خیس و شنی شد.مثلا قرار بود کسی نفهمه ما رفتیم دریا.با این وضع من.چشمک

 حالا هی زنگ میزدن به گوشی راننده.راننده خیلی پایه بود.دستش درد نکنه .کلی هم آهنگ گذاشت تو راه. 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 منتظر نباش که شبی بشنوی

 


 از این دلبستگی های ساده، دل بریده ام!

 که عزیز بارانی ام را،

 


 در جاده ای جا گذاشتم!

 


 یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کردم!

 توقعی از تو ندارم!

 


 اگر دوست نداری، در همان دامنه ی دور دریا بمان!

 


 هر جور تو راحتی! باران زده‌ی من!

 


 همین سوسوی تو، از آن سوی پرده‌ی دوری

 


 برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست!

 


 من که این جا کاری نمی کنم!

 


 فقط گهگاه

 


 گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم!

 


 همین!، این کار هم که نور نمی خواهد!

 


 می دانم که به حرفهایم می خندی!

 


 حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم

 


 باران می آید!


 صدای باران را می شنوی ؟!

 

عکس های عاشقانه زیر باران

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 

دلتنگی

 

عین آتش زیر خاکستر است

 

گاهی فکر میکنی تمام شده

 

اما یک دفعه

 

همه ات را آتش میزند . . . . .

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

امشب شنیدم یکی از همکلاسیهای دوره دبستانم تصادف کرد و فوت شد.

با اینکه از دوران دبستان دیگه ندیده بودمش و زیادم یادم نمیاد ولی خیلی ناراحت شدم. اونموقع ها دختری خوبی بود.

امیدوارم روحش شاد باشه.

خدا  اونو همه ماهارو بیامرزه.بالاخره همه یه روز میمیرن.

اگه اینجا کسی از من رنجید ازش میخوام منو ببخشه شاید فردا من بمیرم و نباشم که ازش عذرخواهی کنم. 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 کاش میتوانستی درک کنی عزیز من

 

 کاش میتوانستی بفهمی که

 

 مشکلات ذهن مغشوش من

 

 بسیار جدی تر از پای کسی دیگر در میان بودن است

 

 اما تو...

 

 کاش میتوانستی بفهمی!!!!

 

 

 مهربانی و دلجویی هایت به کنار

 

 اما عزیز من....

  

 یک قلب شکسته

 

 با چسب زخم خوب نمیشود!!!!

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

بعله باز دوباره ما نفهمیدیم چی شد؟!!!!!

به نام خدا... گل بود؟متفکرسوال

به نام خدا با عرض سلام... گل بود؟!!!!متفکرسوال

به نام خدا با عرض سلام. با دیدار دو تیم پرسپولیس و فولاد ... گل؟!!!متفکرسوال

........چشمکچشمکچشمکچشمک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

چند وقت پیش رفتیم جشن ختنه سرون یکی از پسرای فامیل.

دختر کوچولوی فامیلمون که 5 سالشه دیروز اومده

 برای یکی تعریف کنه .

میگه رفتیم عروسی  داماد بود هرچی صبر کردیم عروس نیومد.تعجبتعجبتعجب

بعد از من میپرسه چرا عروس نیومد.

آخییی بیچاره چقدر فکرش مشغول شد بعد از اینهمه وقتنیشخند.

آخه همه اونجا شبیه دامادا بودنچشمک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

تا حالا دل کسی رو شکستین؟؟؟؟؟؟

دوسالیه اخلاقم عوض شده.

خیلی چیزا, خیلی حرفا که برام مهم نبودن مهم شدن.

 قبلنا خیلی خونسرد بودم هیچی آرامشمو بهم نمیزد.اطرافیانم شاید

 متوجه نشن که من فقط تظاهر میکنم آدم قبلیم. 

 اینروزها که به روزهای رفته فکر میکنم ,میبینم ناخواسته دل چند نفرو

شکستم.شاید خودشون یادشون نباشه شاید بگن من آدم مهربونیم اما خیلی ناراحتم.

 احساس شرمندگی میکنم.

شاید تازه بزرگ شدم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

هیچ وقت دوسش نداشتم

 

اما نمیدونم چرا دلم میخواست من همونی باشم

 

که به همه گفته دوسش داره اما کسی نمیدونه کیه؟

 

سوالسوالسوال

 

چقدر چراها زیاد شدن!!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

همیشه از خودم میپرسیدم چرا بین اینهمه آدم من دلتنگ تو

 

میشم؟

 

دلم لک زده برای یک لحظه دلتنگ تو شدن.

 

نمیدونم چرا دیگه دلتنگت نمیشم.

 

 سوالسوالسوال

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط فاطمه نظرات () |

 

 

تو دلم ، میگم آقا جون

 

 تو مرادی، من مریدم

 

 

من به اندازه ی وسعم 

 

 طعم عشقتو چشیدم

 

اگه کم بود به دل نگیر

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۱ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

امشب تو کوچه مون یه جا جشنه یه جا هم چهلم یه نفره.

اول صدای قرآن میومد. بعد صدای آهنگ و قرآن قاطی

 شد...استغفرالله....دنیا و آخرتم قاطی شد.هیپنوتیزم

آخه هردوتا صداشون خوبهشیطانفرشته

بعد صدای آهنگ قطع شد.الانم صدای قرآن قطع شد.

فکر کنم دارن برای هم تعارف تیکه پاره میکننمتفکر

شایدم هر دو مجلس دارن شام میخورنابرو

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۱ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

Design By : Mihantheme